اين فرقه در 1215، مورد تأييد شوراي چهارم لاتران قرار گرفت. تا 1219، چندان رشد كرده بود كه لازم شد به بخشهايي تقسيم شود و ادارهٴ آن از حد قدرت قديس فرانسيس خارج شد. در 1220، پاپ هونوريوس سوم منشوري صادر كرد در موافقت با تجديد سازمان فرقه و تعيين كاردينال هوگولينوي اوستيايي (بعدها پاپ گريگوريوس نهم) به سمت سرپرست اداري آن.
اندكي بعد (سپتامبر 1220)، قديس فرانسيس به مقام رئيس كل تعيين شد. او در 3 اكتبر 1226، در پورتيونكولا، درگذشت.
تاريخ فرقه پس از وفات قديس فرانسيس بسيار پيچيده است و آن را در اين جا نميتوان بازگفت. قوانين آن براي بسياري كسان و گروهها بيش از حد دشوار و سخت بود، به ويژه درخصوص ((فقر مطلق)). بدين ترتيب نهضت فرانسيسي، برحسب تفسيرهاي مختلفي كه از قانون آن ميشد، در طي زمان به شاخههاي متعددي تقسيم شد: خانقاهيان1 كه كمتر در قيد مقررات فرقه بودند؛ مراقبان2 (1370) كه در اجراي مقررات دقيقتر بودند؛ كاپوشنها3 (كه نام خود را از خرقهشان كه كلاه نوكتيزي دارد، كاپوشن، گرفتهاند ــ تأسيس در 1520 ـ 1529) باز هم سختگيرتر و دقيقتر بودند.
فرانسيسيان از همهٴ فرقههاي مسيحي متعددترند. كاپوشنها مهمترين شعبهٴ فرانسيسيان را تشكيل ميدهند، پورتيونكولا در تصرف آنان است و اغلب فرانسيسيان امروزي راهبان يا راهبههاي كاپوشني هستند (تشكيلات راهبهها در 1538، در ناپل ايجاد شد؛ به آنان ((خواهران محنتكش)) هم ميگويند.)
فرانسيسيان بيشتر همّ خود را وقف كارهاي تبليغي در كشورهاي دوردست، و در ميان فقرايي كردهاند كه در كنار ما، ولي جدا از ما، زندگي ميكنند. همچنان كه در جريان اين كتاب خواهيم ديد، سهم آنان در گسترش معرفت و پيشرفت چشمگير بوده است.
آنان در 1219، در پاريس، مستقر شدند و در حدود سال 1232، يك كرسي درس كلام در دانشگاه به دست آوردند، كه نخستين استاد آن الكساندر هيلزي بود. آنان در هر بخشي مطالعات خصوصي، و در شهرهاي بزرگ ــ از قبيل پاريس، آكسفورد، تولوز ــ مطالعات عمومي را داير كردند. اين مطالعات عمومي قسمت اصلي سازمان دانشگاهي در اين شهرها بود. در 1224، به انگلستان راه يافتند (چهار سال بعد از دومينيكيان) و خيلي زود در آن جا نفوذ كردند.
دومينيكيان (1215)
فرقهٴ دومينيكيان، واعظان برادري، يا برادران سياهپوش4 را قديس دومينيك تأسيس كرد.